بالاخره برف اومد
از دیشب حسابی داره برف میباره ![]()
قبل از این 2 بار برف اومد ولی خیلی کم بود و زود آب شد اما این سری خوب بارید
من و اهورا همش چسبیدم به پنجره و بیرون رو نگاه میکنیم ![]()
خیلی قشنگه ![]()
وقتی رفتم رو پشت بوم برفای روی دیش رو پاک کنم چند تا عکس از بیرون گرفتم ![]()




وقتی حمید برگشت خونه از بالا یه عکس ازش انداختم

بعد از ظهر خواستیم بریم بیرون اما اهورا خواب بود به زور بیدارش کردیم اولش لج کرد که نمیام 
بعد که راضی شد برقمون رفت بدون برقم در باز نمیشد بریم بیرون
آخه خواستیم با ماشین بریم
دیگه نرفتیم به جاش بابایی رفت و کمی برف آورد تو خونه گذاشتیم تو سینی
تو و بابایی نشستین آدم برفی درست کردین هرچند آدم برفی که بابایی درست کرد بیشتر شبیه هاپوی برفی بود ![]()
اینم از عکساش
بابایی در حال ساختن مثلا آدم برفی

اینم همون آدم برفی که گفتم ![]()


وقتی دیدی خودت نمیتونی درست کنی افتادی جون آدم برفی بابا




بالاخره برف اومد
